|
گروه روانشناسی پند روانشناسی
| |||||||||||
|
و انسان ناگزیر از ازدواج است
وانتخاب درست و نگرش های صحیح و باضافه هشیاری و عاقبت نگری ضامن یک ازدواج موفق و پایدار خواهد بود
ازدواجی که تنها بر احساسات استوار باشد شکست خواهد خورد تصمیم ازدواج اگر بر احساسات عاشقانه صرف و خصوصا مبنی بر عشق در نگاه اول بنا شود ازدواج موفقی را فراهم نمی تواند کرد چون در آن صورت طرفین از نکات منفی هم غفلت می ورزند و بعد امر ازدواج و شروع زندگی آن مورد یا موارد منفی آشکار گردیده موجب تولید مسئله و اختلاف را پدید می آورد
البته احساسات عاشقانه لازم است اما حسابگری و خصوصا آینده نگری و عاقبت اندیشی به جهت داشتن پیوندی دائمی لازم می آید
ازدواج خواه نا خواه تولد فرزند بهمراه دارد فرزندی خوشبخت است که هم پدر و هم مادر در کنارش باشد و بر ما است تا در انتخاب همسر این مطلب مد نظر باشد که شخصی را برای همسری برگزینیم که قدرت و توان وتعهد زیستن تا همیشه در هر شرایطی را در کنارمان داشته باشد
ازدواج خوب از طرفی باید مبتنی بر تشریفات و آداب و سنت های طرفین باشد تا احساس سردی و بی اهمیتی ربهمراه نداشته باشد
زن و شوهر باید موافق باشند که هر کدام نقش واقعی و خاص خود را بشناسند و انجام دهند و گرنه مشکلات و جدایی بهمراه خواهد داشت
اکر مادر نقش سرپرست و مدیر را بر عهده بگیرد و پدر احساساتی باشد فرزندان چنین خانواده ای یک ایده آل نادرست می یابند
همخوانی فامیلی و همخوانی مذهبی فرهنگی قد و اندام تفکر و هوش سنی و ذهنی هم لازمه و یاری رساننده یک زندگی موفق و خوشبخت است
مثلا همخوانی فامیلی اعتقاد به این دارد که فردی از جنوب کشور با فردی از شمال کشور ازدواج موفقی نخواهد داشت
چون تفاوت های فرهنگی قومی زیادی دارند و نیز در سکونت با هم در زندگی مشترک یکی باید قیدخانواده را بزند و در شهر طرف مقابل زندگی کند واین در آغاز قابل تحمل ولی بعد ها دعوا و مشاجره و جدایی همراه می آورد
اضافه میگردد که ایده آل های شخصی فرد حتی به ارمغان رسیده از دوران نوجوانی که چه نوع فردی با چه خصوصیاتی را آرزو دارد مهم بوده باید بحساب آیند تا موجبات تاسف و پشیمانی بعدی را فراهم نیاورد
و مهمتر از همه اعتقاد و توکل بر او سبحان که ما را هدایتگر خواهد بود و پناه بر او سبحان باشد که این اتفاق بزرگ زندگی را که تکرار ازدواج امری خیلی خوشایند نیست را درست به سر منزل برسانی دوست خوبم
سوالی بود بفرمایید
[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 17:5 ] [ گروه پند ]
استادي درشروع کلاس درس، ليواني پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببينند.بعد از شاگردان پرسيد: منبع:خاص [ پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 ] [ 23:30 ] [ گروه پند ]
تاب آوری یعنی در شرایط آسیب زا پرورش یافتن ، آسیب ندیدن و به رشدی بیش از پیش دست یافتن. فرایند تاب آفرینی صرفا محدود به دوره ی کودکی نیست و می تواند تا سالمندی نیز تداوم یابد. در تاب آوری ، وجود برخی از ویژگی های فردی و نیز محیطی اهمیت دارد. تاب آوری فقط داشتن فهرستی از ویژگی ها نیست . تاب آوری نتیجه فرایندی تاب آفرینانه در زندگی واقعی است .(بی نیاز1389) تاب آوری ، ظرفیتی ذاتی نیست بلکه رفتار تاب آورانه اکتسابی است .تاب آوری ، در حقیقت فرایند زندگی است . فرایندی که در آن ، هر کس می تواند بر تنش ها و رویدادهای ناگوار غلبه کن(رضایی، 1389). روانشناس ها مي گويند که «تاب آور»ها در هر شرايط آسيب زايي هم که قرار بگيرند، باز روانشان آسيبي نمي بيند . 1 ـ مهارت در حل مساله تاب آورها کنه اين جمله را دريافته اند :«زهري که مرا نکشد، قوي ترم مي کند».آنها ذهنيتي تحليلي ـ انتقادي نسبت به توانايي هاي خودشان و شرايط موجود دارند، در مقابل شرايط مختلف انعطاف پذيرند و تخيل شگفت انگيزي درباره راه حل هايي که احتمالي به ذهنشان مي رسد، دارند. اما اينکه چطور مي شود به مهارت حل مساله دست پيدا کرد خودش يک شماره موفقيت لازم دارد که ما در ادامه خلاصه اش را آورده ايم: 2 ـ کفايت اجتماعي کساني که تاب آوري بالايي دارند. مهارت هايي ارتباط باديگران را خيلي خوب بلدند.آنها مي توانند در شرايط سخت هم شوخ طبعي خودشان را حفظ کنند،مي توانند با ديگران صميمي شوند و در مواقع بحراني از حمايت اجتماعي ديگران بهره ببرند؛ ضمن اينکه اين گونه آدم ها مي توانند سنگ صبور خوبي باشند، وقتي داريد برايشان حرف مي زنيد مي توانند خوب گوش مي دهند و خودشان را جاي شما مي گذارند.
3 ـ نگاه رو به آينده تاب آورها اسير گذشته خودشان نيستند. آنها نگاه مثبتي به آينده دارند آنها خوش بينند، براي آينده شان هدف و برنامه دارند و زندگي برايشان معنا داراست. آنها براي رسيدن به اين آينده در بيشتر موارد هم انگيزه دارند و هم انرژي. در نتيجه اين ويژگي ها سير زندگي آدم هاي تاب آور صعودي است نه نزولي.آنها اهل پسرفت نيستند و اگر باشند بعد از پسرفت هاي احتمالي پيشرفت هاي سريع تري دارند. [ جمعه چهاردهم بهمن 1390 ] [ 23:31 ] [ گروه پند ]
صدمات روحی ناشی از طلاق فقط بعد از جدایی والدین بوجود نمی آید. این خسارات از بیش از جدایی شروع شده و در زندگی آنها تاثیر بسیار ناگواری دارند. در یک بررسی که از 17000 بچه در سنین نوزادی تا 11 سالگی بین سال های 1994 تا 1998 به عمل آمد، این مسئله ثابت گردید که عملا قبل از وقوع جدایی پدر و مادر بچه از لحاظ روحی صدمه دیده اند. در این افردا علائم زیادی از ترس ، افسردگی تزلزل اجتماعی در مقایسه با بچه هایی که در فامیل رشد کرده بودند مشاهده گردید. البته این عوارض فقط در زندگی بچه های طلاق تاثیر منفی ندارند. در بررسی های دیگری آمده است: بچه ها از طلاق والدین همیشه رنج می برند و بعضی از آنها برای آن بهای سنگینی پرداخت می کنند .نه فقط زندگی آنها تحت تاثیر این اتفاق قرار می گیرد بلکه حتی زندگی فرزندان آنها(نسل سوم). طلاق می تواند در خیلی از سطوح زندگی بچه ها را تحت تاثیر منفی قرار دهد. بررسی ها نشان می دهند که بچه های طلاق در روابط (مشترک) خود ناراضی و حتی ناموفق هستند و اغلب بیشتر از افرادی که در یک خانواده پرورش یافته اند ترس جدایی از همسر و یا شریک زندگی در آنها وجود دارد. بچه های طلاق بیشتر از بچه های غیر طلاق ترک تحصیل کرده بیشتر بیکارو در مشکلات مالی مستمر هستند. همینطور تمایل به رفتار خشونت آموز درآنها بیشتر دیده میشود. ارادی که در دوران بچگی خود خشونت را تجربه کرده و با رفتار خش فیزیکی و روحی بزرگ شده اند، خود نیز در سنین بزرگ سال تمایل به خشونت را در خود دارند. نتیجه اینکه ازعوارض مسائل یک نسل ، نسل بعدی نیزدرتمام نین عمرخود بی ثمر نمی ماند و آنها به نسل سوم نیز انتقال پیدا می کند. گروه محقق دانشگاه پنسیلوانیا متشکل از "پال آماتو و یعقوب چیدل" برای اولین بار پیامد های ناشی از طلاق را به روی چندین نسل بررسی کرده اند. آنها براساس بک بررسی دراز مدت که در آن تعداد 2033 نفر از سه نسل بالای بیست سال شامل والدین، فرزندان و نوادگان مشارکت داشتند به تنایج تامل برانگیزی دست یافتند. مورد طلاق با تمام نتایج و بارمنفی آن نه تنها به روی زندگی فرزندان تاثیر گذار هستند بلکه در زندگی نوادگان هم اثر منفی دارند . فقر، کمبود شانس و تمایل به تحصیل و نزاع خانوادگی که زندگی نسل های بعدی را تحت تاثیر خود قرار میدهند و در واقع به شدتی که اکثر بچه های طلاقی بعدها در دوران بزرگسالی و سنینن بالاتر موفق نمی گردد به آنها غلبه کنند. نتیجه اینکه آنها نه در شغل خود نه در رابطه خود با جنس مخالف حس رضایت دارند . آنها زندگی کم درآمد و پر استرس داشتند و این موضوع به خانوداه آنها نیز انتقال پیدا می کرد و تحت الشاع قرار می داد. کلیه این عوارض منفی در زنگی نوه های این افراد نیز رویت می شد و و حتی این نوادگان در مقایسه به افرادی که در یک خانواده سالم رشد کرده بودند، قادر به ایجاد یک ارتباط عادی با والدین خود نبودند. این دو محقق معتقدند که طلاق فقط به یک زوج مربوط نمی کردد و زوجین که دارای فرزند هستند نباید در صورت عدم موفقیت زندگی مشترک فقط به فکر خود بوده بلکه باید به مسئو لیت خود و پیامدهای نشای از جدایی خود مقابل فرزندانشان بیشتر فکر کرده حتی اگر آنها هنوز متولد نشده اند. مسعود میر مهدی .......................................................................... گفتگو با دکتر فربد فدايي، روانپزشک تا 2 سال بعد از طلاق ازدواج نکنيد دوران بعد از طلاق، دوران حساس و پرخطري است. اگر زن و مرد و اطرافيانشان در اين مدت رفتار مناسبي نداشته باشند، آسيبها و خطرهاي طلاق چند برابر ميشود. با دکتر فربد فدايي، روانپزشک، دربارهي اين دوران و روشهاي بهتر سپري کردن آن صحبت کردهايم. آدمها بعد از طلاق چه احساسي دارند؟ ناراحتي و غصه يا آرامش و راحتي؟ بلافاصله بعد از جدايي، براي بيشتر افراد، يک دورهي تضاد، دوگانگي عاطفي و تغييرات خلقي شديد پيدا ميشود. تضاد از اين جهت که فردِ طلاقگرفته، ترديد دارد کاري که انجام داده درست بوده و اينکه آيا ميتوانسته کار بهتري انجام دهد يا نه. دوگانگي عاطفي هم به اين ترتيب است که فرد در عين حال که از همسر سابق خوشش نميآيد، همزمان نسبت به او احساس مثبتي هم دارد؛ چون ممکن است بعضي از جنبههاي وجود او را که در گذشته دوست داشته، هنوز هم دوست داشته باشد. تغييرات خلقي شديد هم به اين صورت است که گاهي اوقات، فرد احساس تاسف ميکند؛ چون فکر ميکند ميتوانسته بهتر رفتار کند، يا احساس شرم در او به وجود ميآيد؛ به اين دليل که در يکي از نهادهاي مهم اجتماعي که ازدواج و تشکيل خانواده است، شکست خورده است. افسردگي هم در اين دوران خيلي شايع است؛ چون فرد نميداند چه وضعيتي در انتظار اوست. به طور کلي در دورهي پس از طلاق، خشم و تاسف و عشق و نفرت در هم ميآميزند. البته ممکن است بعضي اوقات، فرد احساس راحتي کند؛ چون فکر ميکند ديگر فشارها تمام شده؛ اما ترس از آيندهي نامعلوم، اين احساس راحتي موقت را از بين ميبرد. در اين دوران، افراد با يادآوريهاي مکرر گذشته و بررسي رابطهي ازهمگسيختهي خودشان، دچار اختلال تمرکز ميشوند و نميتوانند به هيچچيزي به طور طبيعي فکر کنند. آنها به طور کلي با عواطف رنجآور و منفي روبهرو هستند ـ چه کساني که خودشان مايل به جدايي بودهاند (مثل طلاق توافقي) و چه کساني که مايل نبودهاند. و چه چيزهايي اين احساسات منفي را تشديد ميکند؟ مسايل اجتماعي، عرفي و قانوني؛ مثلا موضوعات مالي که اغلب بعد از طلاق نيز زن و مرد را به هم مربوط ميکند و باعث ايجاد تنش ميشود. اين موضوع بهخصوص در کشور ما، بهدليل وجود مهريه خيلي متداول است؛ چون مهريه در ابتداي ازدواج با اين فرض تعيين ميشود که قرار نيست هيچوقت پرداخت شود، اما موقع طلاق معلوم ميشود که قضيه جدي است. به همين دليل، بعضي خانمها براي گرفتن مهريهشان از راه قانوني وارد ميشوند و مثلا همسرشان را به زندان مياندازند و خلاصه کشمکشهايي ايجاد ميشود که به مشکلات جدايي اضافه ميکند، يا مثلا موضوع نگهداري از فرزندان- اگر فرزندي وجود داشته باشد- معمولا دردسرساز است. از طرف ديگر، افراد بعد از جدايي مجبور ميشوند براي طلاقشان داستان اختراع کنند تا هم خودشان و هم اطرافيانشان را قانع کنند. اما همانطور که ميدانيد، چيزي به نام سازوکارهاي دفاعي رواني وجود دارد که وقتي انسان احساس ميکند تماميت شخصيتياش تهديد شده، فعال ميشود. يکي از اينها فرافکني است. در فرافکني، فرد براي غلبه بر احساسات منفي نسبت به خودش، به گريز از واقعيت پناه ميبرد و مسايل خودش را به ديگران و محيط اطراف نسبت ميدهد؛ مثلا در شرايطي که خودش با رفتار نامناسب موجب جدايي شده، فکر و عنوان ميکند که اين طرف مقابل بوده که با رفتارهاي بد سبب طلاق شده است. آيا در اين دوران احتمال دارد که فرد به ممکن است بعضي از جنبههاي وجود او را که در گذشته دوست داشته، هنوز هم دوست داشته باشد. تغييرات خلقي شديد هم به اين صورت است که گاهي اوقات، فرد احساس تاسف ميکند؛ چون فکر ميکند ميتوانسته بهتر رفتار کند، يا احساس شرم در او به وجود ميآيد؛ به اين دليل که در يکي از نهادهاي مهم اجتماعي که ازدواج و تشکيل خانواده است، شکست خورده است. افسردگي هم در اين دوران خيلي شايع است؛ چون فرد نميداند چه وضعيتي در انتظار اوست. به طور کلي در دورهي پس از طلاق، خشم و تاسف و عشق و نفرت در هم ميآميزند. البته ممکن است بعضي اوقات، فرد احساس راحتي کند؛ چون فکر ميکند ديگر فشارها تمام شده؛ اما ترس از آيندهي نامعلوم، اين احساس راحتي موقت را از بين ميبرد. در اين دوران، افراد با يادآوريهاي مکرر گذشته و بررسي رابطهي ازهمگسيختهي خودشان، دچار اختلال تمرکز ميشوند و نميتوانند به هيچچيزي به طور طبيعي فکر کنند. آنها به طور کلي با عواطف رنجآور و منفي روبهرو هستند ـ چه کساني که خودشان مايل به جدايي بودهاند (مثل طلاق توافقي) و چه کساني که مايل نبودهاند. و چه چيزهايي اين احساسات منفي را تشديد ميکند؟ مسايل اجتماعي، عرفي و قانوني؛ مثلا موضوعات مالي که اغلب بعد از طلاق نيز زن و مرد را به هم مربوط ميکند و باعث ايجاد تنش ميشود. اين موضوع بهخصوص در کشور ما، بهدليل وجود مهريه خيلي متداول است؛ چون مهريه در ابتداي ازدواج با اين فرض تعيين ميشود که قرار نيست هيچوقت پرداخت شود، اما موقع طلاق معلوم ميشود که قضيه جدي است. به همين دليل، بعضي خانمها براي گرفتن مهريهشان از راه قانوني وارد ميشوند و مثلا همسرشان را به زندان مياندازند و خلاصه کشمکشهايي ايجاد ميشود که به مشکلات جدايي اضافه ميکند، يا مثلا موضوع نگهداري از فرزندان- اگر فرزندي وجود داشته باشد- معمولا دردسرساز است. از طرف ديگر، افراد بعد از جدايي مجبور ميشوند براي طلاقشان داستان اختراع کنند تا هم خودشان و هم اطرافيانشان را قانع کنند. اما همانطور که ميدانيد، چيزي به نام سازوکارهاي دفاعي رواني وجود دارد که وقتي انسان احساس ميکند تماميت شخصيتياش تهديد شده، فعال ميشود. يکي از اينها فرافکني است. در فرافکني، فرد براي غلبه بر احساسات منفي نسبت به خودش، به گريز از واقعيت پناه ميبرد و مسايل خودش را به ديگران و محيط اطراف نسبت ميدهد؛ مثلا در شرايطي که خودش با رفتار نامناسب موجب جدايي شده، فکر و عنوان ميکند که اين طرف مقابل بوده که با رفتارهاي بد سبب طلاق شده است. آيا در اين دوران احتمال دارد که فرد به با دوستان، اقوام و آشنايان: اين گروه شامل همهي کساني ميشود که به نظر زن و مردي که از هم جدا شدهاند، حق دارند از طلاق آنها و دلايلش اطلاع داشته باشند. اين يکي از استرسهاي بزرگ زن و مرد است که خبر طلاق را چهطور به اطرافيانشان بدهند؛ و معمولا هر کدام، داستاني براي طلاقشان ميبافند و بارها آن را براي ديگران تکرار ميکنند. براي جلوگيري از تکرار مکررات، بهتر است زن و مرد هر کدام جداگانه بنشينند و منصفانه دلايل جداييشان را ارزيابي کنند؛ و در يک جمعبندي کلي از نکات مثبت و منفياش، آن را به صورت يک نامهي کوتاه محترمانه درآورند و براي همهي دوستان و آشناياني که مايلند درباره طلاقشان به آنها توضيح دهند، ارسال کنند يا به صورت ايميل بفرستند. جالب است بدانيد که در بعضي از جوامع، مرسوم است که خبر طلاق هم مثل خبر ازدواج به آگاهي عموم رسانده ميشود؛ مثلا زنوشوهرها در روزنامههاي محلي و در صفحهي آگهيهاي ازدواج و طلاق، خبر جداييشان را به اطلاع دوستان و آشنايان ميرسانند. اما بعضي از آشنايان هستند که شايد دوست نداشته باشيد از طلاق شما باخبر شوند. بعضيها، بهخصوص بعضي خانمها، موضوع جداييشان را پنهان ميکنند يا دروغ ميگويند؛ که اين اصلا مطلوب نيست. البته اين نکته را هم در نظر بگيريم که کساني که در زندگي فرد نقشي ندارند، ضرورتي ندارد دربارهي طلاق او چيزي بدانند و فرد ميتواند راجع به اين موضوع با آنها هيچ صحبتي نکند. با همکاران بهتر است رابطهتان با همکاران را به حوزهي کاري محدود کنيد و وارد حوزه شخصي يکديگر نشويد تا مجبور نباشيد دربارهي يک مساله شخصي، مثل طلاق، به همکارانتان توضيح دهيد. اما اگر روابط شما با يک يا چند نفر از همکارانتان، صميمانهتر از اين حرفهاست، بر حسب ميزان صميميت روابطتان، ميتوانيد از توصيههايي که در بخش «دوستان، اقوام و آشنايان» يا «خانوادهي درجه يک» گفته شد، استفاده کنيد. با خانوادهي همسر سابق حتي اگر فرد با خانواده همسر سابقاش رابطه خوبي داشته باشد، خواهناخواه ادامهي اين روابط بعد از طلاق سخت ميشود و در بسياري از موارد بريده خواهد شد. بنابراين توصيه نميکنيم که اصراري به ادامه اين روابط داشته باشيد، چون ممکن است باعث تنش گاهوبيگاه شود. با فرزندان فرزندان در قضيه طلاق والدين گاهي حتي بيشتر از خود زن و مرد آسيب ميبينند. آنها اين آمادگي را دارند که هر بحران و مشکلي را به خودشان نسبت بدهند- مهم نيست سنشان زياد يا کم باشد؛ چون هر کسي هميشه در قبال پدر و مادرش کودک است. پس پدر و مادر بعد از طلاق وظيفه دارند طوري برخورد کنند که بچهها خودشان را در طلاق آنها مقصر ندانند؛ مثلا از گفتن جملههايي از اين قبيل که «اگر به خاطر تو نبود، خيلي زودتر جدا ميشدم،» بپرهيزند يا از بدگويي و تحقير يکديگر در مقابل بچهها خودداري کنند. بلکه برعکس، زحمات ديگري را به بچهها گوشزد کنند و به آنها بگويند که بعضيوقتها، دو نفر که آدمهاي سالم و مثبتي هم هستند، ممکن است در روابطشان با هم مشکل پيدا کنند. اين به معني ناهنجار بودن يا بد بودن يکي از آنها نيست. از طرف ديگر، بهتر است پدر و مادر، حرفهايي را که قرار است به بچهها بگويند با هم هماهنگ کنند؛ چون اگر هر کدام يک داستان متفاوت بگويد، از نظر بچه، معنياش اين است که هيچکدام درست نميگويند. سال قادر نيست مسايل را واقعبينانه ارزيابي کند. از اين جهت، اگر قرار باشد با همان ديدگاههاي نادرست ازدواج کند، اشتباههاي قبلي را تکرار ميکند و متاسفانه تجربه نشان داده که اين ازدواجهاي مجدد، در اکثر موارد به شکست منجر ميشود. رفتار ديگران با زن و مردي که تازه از هم جدا شدهاند خانواده تنها کاري که بايد انجام بدهند، حمايت عاطفي کامل از فرزندي است که به تازگي طلاق گرفته است. آنها بايد صرفنظر از احساسي که نسبت به اين جدايي دارند- تاييد يا مخالفت- از فرزندشان حمايت کنند؛ چون او در شرايط دشواري است و ممکن است دچار اختلالات رفتاري و رواني شود. ما به خانوادههاي کساني که طلاق ميگيرند، ميگوييم اين درست شبيه اين است که شما ميبينيد فرزندتان رگ دستش را بريده و خودکشي کرده است. در اين شرايط، ما نميرويم بالاي سر فرد که بگوييم چه کار زشتي کردهاي و ديگر دوستت ندارم؛ او را سرزنش و نکوهش نميکنيم، بلکه اول از همه زخمش را ترميم ميکنيم و به مراقبت و پرستاري و حمايتش ميپردازيم و بعد به چيزهاي ديگر فکر ميکنيم. پس به جاي موضعگيري عاطفي و هيجاني شديد که اتفاقا در خانوادههاي ايراني بسيار شايع است، بايد به شکل منطقي از فرد حمايت کرد. دوستان و آشنايان اگر دوستي که طلاق گرفته، خودش خبر طلاق را به دوستان و آشنايان داده باشد، آنها بايد همدردي و حمايت عاطفيشان را نشان بدهند ولي اگر خود فرد چيزي نگفته باشد، هر حرفي در اين باره ممکن است به عنوان فضولي و دخالت بيجا تلقي شود و فرد را معذب و ناراحت کند. ازدواج مجدد با همسر سابق اگر زن و مرد خيلي زود پشيمان بشوند و بخواهند دوباره به زندگي مشترک برگردند، نتيجهاي که از اين تصميم ميگيريم، اين است که تصميمشان براي طلاق، منطقي نبوده است. از آنجا که در جامعهي ما، طلاق هم مثل ازدواج ممکن است در اثر دخالت اطرافيان اتفاق بيفتد، اين احتمال وجود دارد که پس از مدتي که طرفين چشمانداز منطقيتر و دقيقتري نسبت به ماجرا پيدا کردند، دوباره تصميم به ازدواج با يکديگر بگيرند، که در اين صورت اقدام مثبتي است. [ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 21:1 ] [ گروه پند ]
آسيب شناسي خانواده و درمان آن > > > بسم الله الرحمن الرحيم نهاد > خانواده يكي از مقدسترين و با > ارزشترين نهادهاست كه شناخت > آسيبهاي آن در بهسازي خانواده و > جامعه تأثير بسزايي دارد؛ زيرا > كجرويهاي گوناگون اجتماعي، > مولود ناميمون خانوادههاي > نابهنجار است. فرهنگ خانواده در > شخصيت افراد، و افراد در جامعه اثر > ميگذارند. > «اين گروه (خانواده) هم كانون محبت > و احترام است و هم مركز انضباط و > اقتدار؛ پس بيش از گروههاي ديگر > در كودك تأثير ميگذارد و به زودي > گروه راهنمايي او ميگردد. كودك > بر اثر محبت شور انگيز و اقتدار > آرامش بخشي كه در خانواده > ميبيند، ميكوشد تا هر چه > بيشتر با آن همنوايي كند؛ از اين > رو، خواه ناخواه، هنجارهاي > آن را ميپذيرد و اعضاي آن را الگو > قرار ميدهد. خانواده، گذشته از > آن كه نخستين گروه راهنمايي كودك > است، نخستين گروه عضويت او نيز > ميباشد؛ لذا آسانتر و سريعتر > از گروههاي بعدي در شخصيت او > رخنه ميكند. تأثير خانواده در > شخصيت > اعضاي كم سال خود بسيار عميق > است.»[1] > بنابراين، تحقيق و بررسي > آسيبشناسي خانواده، به ويژه در > فرآيند تكامل انسان، نقش مؤثري > ايفا ميكند. ازدواج كه يكي از > بنيادهاي مقدس اسلام و عامل تكامل > بشريت به شمار ميرود، زماني > ميتواند مطلوب و موفق باشد، كه > سرمنشأ آن خانوادههاي اصيل، > بافضيلت و شرافتمند باشند، و گرنه > يكي از عوامل عدم استحكام خانواده > و طلاقهاي روزافزون در جهان > معاصر، خانوادههاي به هم ريخته و > نابسامان و بيبنياداند، كه در > نتيجه فرزنداني محروم از پدر، > مادر و كانون دلپذير خانواده را به > دنبال خواهد داشت. متأسفانه اكثر > دختران و پسران فراري، محصول > سهلانگاري خانوادههاي منحرف و > بدون هويت فرهنگي و دينياند. > لذا توجه و دقت در انتخاب همسر > مناسب، باايمان و متدين در تربيت > نسل آينده بسيار مهم است، اگر > خانوادهها نتوانند وظايف خويش > را به خوبي انجام دهند، و در نتيجه > فرزندان گمراه و منحرف به جامعه > تحويل دهند، نابسامانيهاي فكري، > فرهنگي و اجتماعي فراواني به وجود > خواهد آمد. پيامبر گرامي اسلام ـ > صلي الله عليه و آله ـ دربارهي > انتخاب همسر ميفرمايد: ايها > الناس، اياكُم و خضراء الدمن. قيل: > يا رسول الله ـ صلي الله عليه و آله > ـ و ما خضراء الدمن؟ قال: المرأةُ > الحسناء في منبت السوء؛ اي مردم از > سبزهي مزبله بپرهيزيد. پرسيدند: > مزبله چيست؟ فرمودند: زن > زيبا در خانوادهي بد.[2] > گرچه سخن پيامبر گرامي اسلام > دربارهي زن وارد شده است، اما > بيترديد اين حكمت دربارهي مرد > نيز صدق ميكند، زيرا او نيز اگر > در خانوادهي بد و فاسد پرورش > يافته باشد، ميتواند عامل > ناهنجاريهاي زيادي گردد. > با بررسي آسيب شناسي خانواده در > جهان غرب، آشكار ميشود كه در > دوران شكوفايي دانش، تكنولوژي و > صنعت، استحكام و كانون گرم > خانواده كمتر مورد توجه قرار > گرفته و ضربات شكنندهاي را به > جامعهي بشري وارد نموده است. > رعايت نكردن اصول و مباني صحيح > زندگي، باعث فساد و جنايت در جامعه > ميشود. متأسفانه، دولتهاي مدعي > جامعهي متمدن غربي، هيچ گاه به > اصالت و بنياد خانواده ـ آنچنان كه > شايسته است ـ توجه نداشتهاند؛ > حتي گاهي در راستاي سياستهاي > دنيايي و نفساني خود، با كساني كه > به اصول و باورهاي ديني و مذهبي > اعتقاد دارند، به مبارزه برخاسته > و تمام > ارزشهاي انساني را زير پا > ميگذارند؛ مثل مبارزه با حجاب > زنان و دختران در بعضي از كشورها. > آمارها نشان ميدهد كه ساختار > خانواده در جهان غرب تا چه اندازه > بيثبات و متزلزل و هراسآور است. > > «امروزه ساختار خانواده در آن > جوامع، با مشكلات متعددي دست به > گريبان است. آمار بالاي طلاق، > همجنس بازي، زندگي زوجين، در > چارچوبهاي خارج از دايرهي > ازدواج، عدم وفاداري زوجين به > يكديگر، بيبندوباري فرزندان، > سطح بالاي حاملگي دختران جوان و > بالا رفتن تعداد كودكان و > نوجواناني كه در خانوادههاي > بدون پدر يا مادر بزرگ ميشوند > و...، پايداري خانوادهها را در آن > جوامع با خطر مواجه ساخته است... در > كشورهاي غربي طي سالهاي 1970 ـ 1988 > تعداد نوزادان نامشروع كه > نتيجهي روابط جنسي خارج از > چارچوب ازدواج بودند، به شدت > افزايش يافت. در سوئد از هفده > درصد در سال 1970 به پنجاه و يك درصد > در سال 1988 رسيده است.»[3] > بنابراين، توجه به خانواده و > شناخت آسيبهاي گوناگون آن بسيار > لازم و ضروري است. > > منابع > [1] . زمينه جامعهشناسي، اقتباس ا. > ح. آريانپور، ص 245. > [2] . وسايل الشيعه، ج 20، ص 48. > [3] . ابوالقاسم مقيمي حاجي، جوانان > و روابط، ص 50. > دكتر علي قائمي > > > > > ....................................................................... > > > > > > نقش خانواده ها در اعتياد فرزندان > چالش هاي دوران گذر از بلوغ > > > > روابط خانوادگي با معناي وسيع > عاطفي و پراحساسش از آغاز تاريخ > بشريت براي اعضاي جامعه امري روشن > و مفهوم بوده است. فيلسوفان و > محققين اجتماعي معتقدند كه جامعه > متشكل از خانواده ها است. براساس > قديمي ترين نوشته هاي اخلاقي، > جامعه هنگامي نيروي خود را از دست > مي دهد كه افراد به وظايف خانوادگي > خويش عمل نكنند. مثلا كنفوسيوس > اعتقاد داشت كه خوشبختي و ترقي از > آن جامعه اي است كه افرادش به > عنوان يك عضو خانواده، رفتاري > صحيح و كامل داشته باشند، بدين > معني كه هيچ كس از وظايف خود نسبت > به فرزندانش روگردان نباشد. زيرا > خانواده پايه اساسي و سازنده > مهمترين > ساخت اجتماع است. و وجود همه > نظامهاي ديگر اجتماعي بستگي به > مشاركت درنظام خانوادگي دارد. > رفتار ناشي از نقشي كه در خانواده > آموخته مي شود، نمونه و سرمشق > رفتار در ساير قسمتهاي جامعه > خواهدبود. يكي از نتايج سودمند > روانكاوي فرويد اين است كه محققان > و مردم را با تاثير عظيمي كه حوادث > كودكي و زندگي خانوادگي در شخصيت > انسان دارد، آشنا كرد. طبق نظريه > او شخصيت كودك طي 6 سال اول زندگي > فرم اصلي خود را مي يابد و روابط > موجود در خانواده مثل، ميزان > محبت، ميزان استقلال كودك درتصميم > گيريهايش و سازگاري يا عدم > سازگاري والدين عواملي هستند كه > كودك را مي سازند. > بايد بخاطر داشت كه هر كودك از > مراحل خاص رشد زيستي و عاطفي مي > گذرد و طي اين مراحل احساسات و > صفات منفي از قبيل تنفر، دشمني، > ترس، پرخاشگري، اضطراب و گناه > بوجود مي آيد. اين حالات در يك محيط > خانوادگي تقليل مي يابد. > > > > > سالهاي حساس زندگي > بنابراين بايد گفت كه سالهاي > اوليه زندگي، سالهاي تكوين و > تاثيرپذيري است. اگر در خانواده > هيجانات و طغيانهاي مكرر عاطفي > روي دهد، رشد عاطفي كودك به آساني > متوقف مي شود. كودك گرفتار اين > مشكل مي شود كه از يك طرف احتياجات > عاطفي خود را ارضا كند و از طرف > ديگر خود را با مشكل محيط زندگي > سازش دهد. حس وابستگي و تعلق خاطر > را از دست مي دهد و در مورد هدايت > خويش يعني نقش خود، هم به عنوان > فرد و هم بعنوان عضو خانواده و > اجتماع دچار ابهام و پشيماني مي > شود. علاوه بر دوران كودكي كه از > بدو تولد تا 21-01 سالگي ادامه > داشته، دوران نوجواني و بلوغ نيز > از دوره هاي بسيار > مهم و قابل توجه زندگي است، با > شروع سالهاي نخستين دهه دوم > زندگي، تحول شگفت انگيز بلوغ آغاز > مي شود، كه داراي جنبه هاي گوناگون > جسمي و رواني اجتماعي است. خانواده > ها بايد اطلاعات كافي در اين مورد > داشته و بدانند كه دورانبلوغ > علاوه بر تغييراتي كه در اندامها و > شكل ظاهري بيرون دارد، از نظر روحي > نيز دوران بي قراري ها و گرايشهاي > متضاد مثل افسردگيهاي بي دليل در > لحظه هاي شادي، غرور در عين خودكم > بيني ها، خودخواهي در عين نوع > دوستي، معاشرت طلبي در تنهايي > گزيني، كنجكاوي در عين بي تفاوتي، > قدرت جويي و قدرت ستيزي، عشق > ورزيدن به دنيا و پوچ انگاري آن، > چشمداشت مسئوليت از ديگران در عين > گريز از مسئوليت و مقررات و بسياري > ديگر از مشخصات و نوسانهاي اين > دوره فشار و طوفانهاي روحي است كه > البته هيچكدام از اين رفتارها بي > دليل نيست، مثلا فرار از مقررات > بخاطر رشد استقلال و تشخص طلبي > است. > اثرات خانواده بر اعتياد > حس تفوق طلبي و برتري جويي و يا حس > كنجكاوي كه معمولا در اين دوره به > چشم مي خورد از تمايلات طبيعي > دوران بلوغ و جواني است كه اگر از > علل اين حالات خانواده ها به درستي > اطلاع داشته و آن را به جوانان > بشناسند. راهنمايي آن ها براي يك > زندگي خوب و سالم دشوار نخواهد > بود. حال كه اهميت خانواده در > زندگي و آينده فرد روشن گرديده كه > شروع بسياري از اختلالات شخصيتي و > ناشي از دوران كودكي است. زيرا در > اين دوره كودك نتوانسته است > رابطه، صميميت و همكاري و احترام > با ديگران را برقرار سازد و نيز به > او نياموخته اند كه اعمال خطا و > شايسته كدامند تا نسبت به اعمال > پسنديده احترام قائل شود و از > اعمال خطا دوري جويند. مي پردازيم > به شرح نمونه هايي از اثرات روابط > خانواده بر اعتياد: > تحقيقاتي مثل «بررسي عوامل مؤثر > در روي آوردن به مواد مخدر» «بررسي > علل اعتياد جوانان به هروئين» نقش > خانواده در اعتياد جوانان» وجود > اختلاف بين پدر و مادر را نشان > داده است. كه عواملي از جمله مسايل > مادي، اختلاف سني زياد بين پدر و > مادر داشته است. بررسي علل اعتياد > در ايران نشان مي دهد كه تربيت > خانوادگي آنان سستي و ضعف وجود > داشته و سرپرستي معتادان از طرف > خانواده متعارف نبوده است، به > طوري كه مسئوليت فقط 30درصد آنان تا > سن بلوغ بعهده والدينشان بوده است. > يا تحقيقاتي چون «بررسي و شناخت > عوامل» «اجتماعي مؤثر در اعتياد > افراد» «بررسي عوامل مؤثر در > اعتياد جوانان به موادمخدر» > «بررسي علل و عوارض رواني- اجتماعي > اعتياد در ايران» و نقش خانواده در > اعتياد جوانان نشانگر آنست كه > رفتار والدين با فرزندان بي توجه، > بدون محبت و خشونت آميز و عدم وجود > رابطه عاطفي بين آنها بوده و اغلب > خانواده ها در هم پاشيده و > نابسامان بوده اند. > عوامل مؤثر در اعتياد جوانان > بدين ترتيب مي بينيم كه از هم > گسيختگي خانوادگي و عدم وجود > تربيت درست، از مسايلي است كه > امكان دارد افراد خانواده به نحوي > از نتايج آن در رنج بوده و يا بر > اثر آن ناگزير از انتخابهاي مشكل > اخلاقي گردند. از مسائل ديگر > خانوادگي در زمينه اعتياد، نقش > اعتياد پدر و مادر و تأثير آن در > معتاد شدن فرزندان و همچنين اثر > معتادان يكي از نزديكان بر روي > جوانان يك فاميل است كه بخصوص > مشاهده اعتياد والدين و همانند > سازي با والدين معتاد در مراحل > گوناگون رشد سبب اعتياد جوانان يك > خانواده ميگردد. «علل اعتياد در > اجتماع» نقش خانواده در اعتياد > جوانان «بررسي علل > اعتياد جوانان» «بررسي عوامل > خانوادگي و اجتماعي و اقتصادي > مؤثر در اعتياد افراد» «بررسي > تأثير عوامل اجتماعي، اقتصادي، > خانوادگي، و بعضي ويژگيهاي شخصيتي > روي نوجوانان و جوانان با سواد 15 > تا 35 ساله» و «بررسي علل اعتياد در > ايران» نشان مي دهد كه خيلي از > معتادان در خانواده، افراد معتاد > از قبيل پدر، پدربزرگ، مادربزرگ و > غيره داشته اند. بيسواد و يا كم > سواد بودن والدين نيز از مسائل > خانوادگي دلايل اعتياد است. > «بازگشت مجدد معتادان به «اعتياد» > «شناخت شخصيت گروهي معتادان > ايراني بوسيله آزمون تكميل جملات > ساكن ولوي» و «نقش خانواده در > اعتياد > جوانان» «بررسي تأثير عوامل > اجتماعي، اقتصادي، خانوادگي، و > بعضي ويژگيهاي شخصيتي روي اعتياد > نوجوانان و جوانان با سواد 15 تا 35 > ساله» «بررسي علل و عوارض رواني، > اجتماعي» «اعتياد در ايران»« نشان > مي دهد كه اكثر والدين معتادان، > بيسواد يا كم سواد بوده اند اين > عوامل و عوامل ديگر همه و همه > كمبودي در نظام و نقش خانواده باقي > مي گذارد كه بدون شك در اين > خانواده ها اثرات مستقيم > ناهنجاريها بر روي فرزندان و > خانواده ها خواهند بود. > > سيد منوچهر شيخ صالح > > ....................................................................... > > > اهمیت خانواده = سلامت خانواده > > > > > انحرافات خانواده ، عدم سلامت > روانی خانواده ، مشکلات اقتصادی و > اجتماعی خانواده از لحاظ تأثیری > که روی اعضاء خود دارد جامعه را > تحت تأثیر قرار میدهد. افراد > پیوند میان خانواده و اجتماع > هستند. افراد پرورش یافته در > خانواده وارد اجتماع میشوند و > ویژگیهای سالم یا ناسالم خود را که > در خانواده دریافت کرده وارد > اجتماع میکنند. از این لحاظ > سلامت یک جامعه به سلامت > خانوادههای آن وابسته است. > لامارک و لوپله و دیگران ، خانواده > را مهمترین کانونی میدانند که > جامعه از آن تغذیه میکنند. به این > ترتیب فرد در کنار تأثیری که از > اجتماع خود میپذیرد با توشهای > که از خانواده خود دریافت کرده است > محیط پیرامون خود را تحت تأثیر > قرار میدهد. چنین تأثیراتی علاوه > بر مسائل پیرامونی جزئی بلکه بر > مسائل کلان اقتصادی - اجتماعی و > سیاسی یک جامعه نیز نقش دارند. به > این ترتیب به نظر میرسد که اصلاح > یک جامعه ، پیشرفت و ترقی آن از > جنبههای مختلف تأثیر اصلاح > خانواده ، توجه افراد به اهمیت > خانواده و آموزش آنهاست. > > mydocument.ir > > ........................................................................ > > دید کلی > روز به روز ازدواجهای ناشاد > بیشتری به طلاق ختم میشوند. حدس و > گمانهایی راجع به خاستگاه افزایش > نرخ طلاق وجود دارند که عبارتند > از: افت اخلاقی ، خودخواهی فزاینده > نسل من ، جستجو برای تجارب جدید و > ناتوانی آدمیان در ایجاد روابط > عمیق. امروزه تحریمهای اجتماعی > در برابر طلاق از بین رفته است. > شاید شگفتی واقعی در آن نباشد که > نرخ طلاق این چنین افزایش یافته > است. شگفتی حقیقی آن است که در > دورهای که هزینههای متارکه که > تا چنین حد کافی کاهش یافته ، تا > بدیناندازه دیرپا و مقاوم است. > > جنبههای مختلف طلاق > محققی به نام بوآن اظهار میدارد > که وقتی ازدواج از هم میپاشد، در > اثر آن چندین نوع طلاق ایجاد > میشود: > > •طلاق عاطفی زمانی رخ میدهد که > ازدواج دستخوشی تباهی میشود (اما > ممکن است تا بعد از حکم طلاق ادامه > یابد.) > •طلاق قانونی > •طلاق اقتصادی ، که در رابطه با > پول و توافقهای مالی (مانند مهریه) > است. > •طلاق هم والدی ، که در ارتباط با > نگهداری و سرپرستی از فرزند ، > خانوادههای تک والدی ، یا حق > ملاقات یا فرزندان است. > •طلاق اجتماعی ، که در زمینه > تغییر روابط با جمع دوستان همسر رخ > میدهد. > •طلاق روانی ، که در حضور مسائل > مربوط به بازیابی خود پیروی فردی و > مشکلات مربوط به فکر کردن براساس > ضمیر «من» و نه «ما» است. > > اثرات طلاق > پس از طلاق ، به دلایل مختلف ممکن > است عزت نفس دچار آسیب شود. بسیاری > از افرادی که متارکه کردهاند خود > را شخصی ناپسنده و فاقد توان کافی > برای ازدواج مجدد میدانند. مردان > و زنان از لحاظ واکنشی که در برابر > طلاق از خود نشان میدهند، با > یکدیگر فرق دارند. مردان گرایش به > آن دارند که طلاق را به عنوان چیزی > به ناگهان رخ کرده است، ادراک > کنند. زنان بیشتر احتمال میرود > که آن را به عنوان نقطه پایانی بر > یک فرآیند طولانی قلمداد کنند. به > همین خاطر است که زنها کمتر > احساسهای منفی را درباره طلاقشان > گزارش میکنند. طلاق برای زنان > تنشزاتر و گسلندهتر است > تا مردان. ممکن است این زنی باشد > که تردید کمتری درباره نفس طلاق > داشته باشد. اما هم اوست که در > برقراری زندگی جدید مشکلات بیشتری > خواهد داشت. > > آدمیان از لحاظ واکنشی که در برابر > طلاق از خود نشان میدهند، بسیار > متفاوتاند، بسیاری از هم > میپاشند، اما برخی دیگر ، نوعی > تعالی عاطفی را تجربه میکنند. > اگر طلاق را نقطه مقابل ازدواج > موفق و خوب تلقی کنیم، در این صورت > ، پدیدهای غمبار قلمداد خواهند > شد. اما برای بسیاری از کسانی که > طلاق گرفتهاند، انتخابهایی که > در اختیار واداشتهاند یا طلاق > بوده است و یا یک ازدواج ناموفق و > بد. با در دست داشتن این انتخابها > برخی شواهد حاکی از آن است که طلاق > میتواند شخصا مفید و سودمند > باشد. محققین به این نتیجه > رسیدهاند که ممکن است بار آمدن > در خانه > از هم نپاشیدهای که ویژگی آن > نزاع و جنجال است، آسیب رسانتر و > مضرتر از بزرگ شدن در خانهای > باشد که در اثر طلاق فروپاشیده > است. > > کنار آمدن با طلاق > سازگاری با طلاق به عوامل بسیاری > وابسته است: نگرش در مورد ازدواج > ناموفق ، شخصیت فرد و محیط > اجتماعی. برای کنار آمدن با طلاق ، > کمکهای بیرونی از سوی متخصصان > بهداشت روانی و گروههای خود یاری > متشکل از افراد مطلقه (مانند > والدین بی همسر) در دسترس هستند. > همچنین حتی هنگامی که طرفین عزم > خود را برای طلاق جزم کردهاند > مشاوره با زوجها میتواند مفید > واقع شود. برخی از فنون مسئله > گشایی و مهارتهای حل تعرضی هم که > برای بهبود ازدواجها بکار میروند > میتواند برای کمک به حل آسیبهای > ناشی از جدایی موثر باشد > .................................................................. > [ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 20:59 ] [ گروه پند ]
گروهي از محققان علوم اجتماعي، خانواده را به «گروهي از افراد که روابط آنان با يکديگر بر اساس هم خوني شکل ميگيرد و نسبت به هم خويشاوند محسوب ميشوند»؛ تعريف کرده بودند. گروهي ديگر از جامعه شناسان، براي تعميم خانواده، به گونهاي که افزون بر روابط هم خوني، مواردي هم چون فرزند پذيري و پذيرشهاي اجتماعي و قراردادي را نيز در برگيرد، خانواده را اين گونه تعريف کردند: «گروهي است متشکل از افرادي که از طريق پيوند زناشويي، هم خوني يا پذيرش، با يکديگر به عنوان شوهر، زن، مادر، پدر، برادر، خواهر و فرزند در ارتباط متقابلند و فرهنگ مشترکي پديد آورده و در واحد خاصي زندگي ميکنند». باقر ساروخاني، دائرةالمعارف علوم اجتماعي، تهران، انتشارات کيهان، 1375 ديگر صاحب نظران نيز در حوزههاي مختلف علوم انساني، تعاريف و تعابير مشابهي در تعريف خانواده به کار بردهاند، براي نمونه، به دو تعريف ديگر اشاره ميشود: ـ خانواده ترکيبي از افرادي است که از راه خون، زناشويي، و يا فرزند پذيري، با يکديگر ارتباط مييابند و طي يک دوره زماني نامشخص، با هم زندگي ميکنند ـ خانواده پيوندي است که با نهاد ازدواج، يعني صورتي از روابط جنسي، که به تصويب جامعه رسيده، مرتبط است. ـ خانواده گروهي اجتماعي است که بزرگ سالان آن(مذکر و مؤنث) از نظر جنسي، با هم زندگي ميکنند و از نظر اقتصادي، همکاري دارند و داراي يک بچه يا بيش تر هستند. (براي آگاهي بيش تر، ر.ک: بروس کوئن، درآمدي به جامعه شناسي، ترجمه محسن ثلاثي، تهران، توتيا، 1377. باقر ساروخاني، دائرةالمعارف علوم اجتماعي، استفان مور، ديباچهاي بر جامعه شناسي، ترجمه مرتضي ثاقب فر، تهران، ققنوس، 1376) که قدر مشترک اين گونه تعاريف را ميتوان در سه محور خلاصه کرد: 1. خانواده بر مبناي ازدواج بين دو جنس مخالف شکل ميگيرد. 2. روابط نسبي(قرار دادي يا واقعي) يا سببي بين اعضاي آن وجود دارد. 3. افزون بر کارکردهاي زيستي(توليد مثل)، کارکردهاي آموزشي، تربيتي و اقتصادي نيز براي آن متصور است. با اين حال، نگاهي گذرا به سير تطورات خانواده، نشان مي دهد که اين نهاد کهن، در عمر طولاني خود ـ به ويژه در دوران معاصرـ دست خوش چنان تغييراتي شده است که مشکل بتوان تعريفي جامع از آن ارائه داد. از اين ديدگاه، تصور قالبي ما از خانواده، که از يک شوهر، همسر و فرزندانشان ترکيب ميشود، با توجه به ساختار خانواده در سراسر تاريخ بشر، تصور چندان درستي نيست. درآمدي به جامعه شناسي، ص 127 بر اين اساس، تعريف خانواده، امري سهل و ممتنع است. سهل است به علت تصور قالبي که از خانواده، حتي در ذهن خواص وجود دارد و آن را ترکيبي از شوهر، همسر و فرزندان ميپندارد؛ و ممتنع است به سبب گونههاي بيشمار و متفاوتي که قدر مشترک آن ها، تنها اطلاق نام «خانواده» است و جز آن، قدر مشترک ديگري ندارند. به همين دليل، مارتين سگالن معتقد است که جامعه شناسي معاصر ناگزير است که در تعريف خانواده، تا حدودي محتاطانه وارد عمل شود؛ زيرا «خانواده» واژهاي با معاني متعدد است و از يک چارچوب مفهومي، که قادر به تعريف حيطه گسترده پديدههاي خانوادگي باشد، محروم است. مارتين سگالن، جامعه شناسي تاريخي خانواده، ترجمه حميد الياسي، تهران، نشر مرکز، 1370 در واقع، جامعه شناسان معاصر از ارائه يک تعريف کلي درباره خانواده پرهيز ميکنند؛ ديباچهاي بر جامعه شناسي، ص 32 زيرا ارائه تعريفي جامع که همه مصاديق خانواده را ـ از خانواده سنتي گرفته تا مواردي که در عصر جديد، نام خانواده گرفتهاند، مانند روابط زناشويي خارج از چارچوب رسمي، زندگيهاي مشترک هم جنس بازان، خانوادههاي تک والديني ـ در برگيرد، ممکن نمي دانند. از اين رو، مناسب تر آن است که براي آشنايي بيش تر با مفهوم خانواده، به جاي ارائه تعريفي جامع، به بررسي گونههاي مختلف خانواده و تعاريف آنها بسنده کنيم.**در همين باره، سگالن مينويسد: «به جاي اين که در قالب واژگاني دقيق، هميشه از خانواده سخن بگويم، اصطلاحاتي را به کار خواهم گرفت که به نظر ميرسند اين نهاد را در جنبه خاصي که مورد بررسي است، به روشن ترين وجهي تعريف ميکنند و به همين منظور، از اصطلاحاتي چون خانواده تک هستهاي، گروه خانگي و روابط خويشاوندي استفاده خواهم کرد».(جامعه شناسي تاريخي خانواده، ص 19) اين بررسي، در دو مقطع زماني(پيش از انقلاب صنعتي و پس از آن) صورت ميگيرد: خانواده و گونههاي آن پيش از انقلاب صنعتي خانواده در دوران پيش از انقلاب صنعتي، از چند ويژگي و مؤلفه اصلي تشکيل شده است.مهم ترين مؤلفهها و ويژگيهاي خانواده در اين دوران را ـ که بعدها در دوران صنعتي با چالش روبه رو شدـ ميتوان در اين محورها خلاصه کرد: ـ پيمان زناشويي رسمي و مورد پذيرش جامعه، ميان يک زن و مرد. ـ روابط جنسي و زيستي(توليد مثل) ميان زن و شوهر. ـ تشکيل روابط و مناسبات نسبي(واقعي يا قراردادي)، سببي و خويشاوندي. ـ کارکردهاي فرازيستي(مانند کارکردهاي آموزشي و تربيتي، اقتصادي، رواني و عاطفي). مطرح ترين اشکال خانواده در دوران پيش از انقلاب صنعتي، که عناصر و مؤلفههاي ياد شده، در آنها به چشم ميخورد، به شرح ذيل است: 1. خانواده هستهاي و گسترده , ويليام جي گود خانواده هستهاي را به «واحدي بنيادي که از يک زن و شوهر و فرزندان تشکيل شده است»، معنا کرده است. ويليام جي گود، خانواده و جامعه، ترجمه ويدا ناصحي، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1352.(گفتني است که بروس کوئن در کتاب درآمدي به جامعه شناسي و استفان مور در ديباچهاي بر جامعه شناسي تعريفي مشابه ارائه داده اند) گرهارد لنسکي در کتاب جامعههاي انساني، پا را اندکي فراتر گذاشته و در تعريف خانواده هستهاي ميگويد: «معمولاً تشکيل شده است از يک مرد، زن يا زنان او و فرزندان مجرد آنان». پاتريک نولان، گرهاردلنسکي، جامعههاي انساني، ترجمه ناصر موفقيان، تهران، نشر ني، 1380 اما در اين ميان، شايد کامل ترين تعريف را آنتوني گيدنز ارائه داده باشد. در تعريف او، خانواده هستهاي، «خانوادهاي است که در آن، يک زوج متأهل(يا يکي از والدين) با فرزندان خود يا کودکاني که به فرزندي پذيرفته، زندگي ميکنند». آنتوني گيدنز، جامعه شناسي، ترجمه منوچهر صبوري، تهران، نشر ني، 1376 جامعه شناسان، خانواده هستهاي را کهن ترين و در عين حال، شايع ترين نوع خانواده ميدانند. از همين جا ميتوان تعريف خانواده گسترده را حدس زد: «خانوادهاي که در خود، سه نسل يا بيش تر را، که با يکديگر رابطه نسبي دارند، جاي ميدهد». بر اين اساس، يک خانواده گسترده ميتواند شامل جد، جده، زن و شوهر و احتمالاً فرزندان مزدوج آنان باشد. دائرةالمعارف علوم اجتماعي، ص 274 «گود» از زاويهاي ديگر(پايين به بالا) خانواده گسترده را به نظامي تعريف کرده است که مانند خانواده چيني، از يک زن و شوهر با خانوادهها و پسران متأهل و پسران و دختران مجرد و سرانجام نوهها و نتيجهها تشکيل شده است. خانواده و جامعه، ص 131 اين نوع خانواده، که بيش تر در جوامع غربي و آفريقايي به چشم ميخورد، در مقايسه با خانواده هستهاي، از امتيازاتي چند سود ميبرد: الف) در خانواده گسترده، اعضاي خانواده ميتوانند در مواقع نياز، از اشخاص متعددي کمک بگيرند؛ مثلاً سالخوردگان، بيماران، معلولان و بيپناهان، در خانواده گسترده، کمتر از خانواده زن و شوهري سر بارند؛ زيرا هزينه آنان بر دوش يک يا دو نفر نيست. در نتيجه، هر فرد، زير بار زحمت و مسؤوليت کم تري قرار ميگيرد. ب) خانواده گسترده، در مجموع، پايدارتر از خانواده زن و شوهري است. اعضا در اين نوع خانواده، ميآيند و ميروند؛ ولي واحد اصلي، مسؤوليت جمعي خود را حفظ ميکند، در حالي که مرگ مادر يا پدر(زن و شوهر) دريک خانواده هستهاي، باعث جدايي و يا از هم پاشيدگي خانواده ميشود. ج) خانواده گسترده، بيش از خانواده کوچک زن و شوهري، قدرت سياسي دارد. رئيس خانوادهاي که بتواند عده بسياري را به دور خود گرد آورد، بيش از رئيس يک واحد کوچک، احترام و قدرت دارد. خانواده و جامعه، ص 145 د) کارکردهاي عاطفي و رواني خانواده گسترده، به ويژه در بحرانها و لحظات سخت زندگي، به مراتب بيش تر از خانواده هستهاي است. اعضاي خانواده گسترده، در شاديهاي هم شريکند و احساس همراهي، از شدت غم و اندوههاي آنان ميکاهد. 2. خانواده تک همسري و چند همسري تک همسري به پيوند زناشويي يک زن و يک مرد گفته ميشود. از ميان گونههايي که ميتوان براي خانواده هستهاي برشمرد، خانواده تک همسري، رايج ترين صورت زناشويي در بيش تر کشورهاي جهان است. درآمدي به جامعه شناسي، ص 126 در جوامع مسيحي غرب، ازدواج و خانواده، با تک همسري پيوستگي دارد. به بيان ديگر، يگانه شکل مشروع ازدواج و خانواده در جهان غرب، تک همسري است. ديباچهاي بر جامعه شناسي، ص 33.؛ جامعه شناسي گيدنز، ص 415 چند همسري به ازدواج يک مرد يا يک زن با بيش از يک جنس مخالف، در زماني واحد اطلاق ميشود. دو نوع چند همسري وجود دارد: چند زني که به ازدواج يک مرد با بيش از يک زن در زمان واحد گفته ميشود. اين نوع از چند همسري، در مقايسه با معادل خود(چند شوهري) بسيار رايج تر است. چند شوهري نوعي کم ياب از چند همسري است که به وصلت يک زن، در زمان واحد، با شوهرهاي متعدد گفته ميشود. اين گونه زناشويي، امروزه در تبت و توده هاي جنوب هند به چشم ميخورد. چند شوهري وضعيتي را ايجاب ميکند که در چند زني وجود ندارد. پدر خوني کودک معمولاٌ معلوم نيست. اين که چه کسي پدر کودک دانسته ميشود، در «توداها» به وسيله مراسمي تعيين ميشود که طي آن، يکي از شوهران يک تير و کمان اسباب بازي به زن باردار هديه ميکند. اگر شوهران ديگر بعداً بخواهند پدر شوند، اين مراسم در دوران بارداريهاي بعدي دوباره اجرا ميشود. به نظر ميرسد که چند شوهري، تنها در جوامعي وجود دارد که در فقر شديد به سر ميبرند و در آنها کشتن دختران رواج دارد. جامعه شناسي گيدنز، ص 416 3. خانواده مادر مکان، پدر مکان و نو مکان در اثر ازدواج، يکي از دو خانواده، عضوي را از دست ميدهد و ديگري آن را به دست ميآورد. اگر زن به محل زندگي خانواده شوهر برود، خانواده را پدرمکان و اگر شوهر به محل زندگي خانواده زن برود، خانواده را مادرمکان گويند، اما اگر هر دو به محل تازهاي براي زندگي جديد نقل مکان کنند، خانواده را نو مکان مينامند. پيش از انقلاب صنعتي، خانواده پدر مکان از فراواني بيش تري داشت؛ اما پس از آن، معادله به نفع خانوادههاي نو مکان تغيير ميکند. 4. خانواده زيستي و خانواده راهياني خانواده زيستي، خانوادهاي است که پدر و مادر، تنها نقش زيستي و توليد مثل دارند. با تکامل فرهنگ ملل و جوامع بشري، نقشهاي والدين نيز تعدد و تنوع يافت. رابطه پدر و فرزند، ديگر تنها رابطه زيستي نبود. پدر و مادر، مسؤول اجتماعي شدن کودک خويش نيز شدند و مسؤوليت راهبري او، اجتماعي شدن، فرهنگ آموزي و حتي آموزش حرفه را نيز بر عهده گرفتند. دائرةالمعارف علوم اجتماعي، ص 275 اگر چه در جوامع صنعتي، بسياري از اين گونهها به حيات خود ادامه داد، اما ظهور و بروز رقباي جديد، ماهيت و کارکردهاي خانواده را شديداٌ به چالش طلبيد و تغييرات و تحولات عميق و در عين حال، پيش بيني نشدهاي را بر جوامع انساني تحميل کرد که در شماره آينده، به بررسي آنها خواهيم پرداخت . منبع:مطالعات زنان .............................................................................................................................
[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 20:56 ] [ گروه پند ]
منبع: پرشین استار
[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 23:47 ] [ گروه پند ]
به جاي پرداختن به عوامل ايجاد خشم، روي كنترل آن كار كنيم
هر نهادي كه در جامعه گوياي مجازات آدمهاي پرخاشگر باشد مانند يك شمشير دولبه عمل ميكند، ممكن است يك لبه اين شمشير، مايه عبرت برخي باشد اما لبه ديگر آن، دامن زدن به جو پرخاشگري در جامعه است. ایلنا: از سهشنبه 22 شهريور 90 تا چهارشنبه 30 شهريور 90، سه پسر پاي چوبه اعدام رفتند تا براي آنچه كرده بودند مجازات شوند: كشتن فردي بيگناه، قتل نفس. گفته ميشود در آخرين اجراي حكم بيش از دههزار نفر براي تماشاي صحنه، چهار تا پنج ساعت تجمع كردند؛ براي ديدن صحنهاي كه ميتوان آن را از خشنترين و دلخراشترين تصاويري دانست كه فردي ميتواند در تمام زندگي خود شاهد باشد. طبيعتا افراد زيادي هستند كه توانايي و تحمل ديدن چنين صحنههايي را ندارند اما تجربه اجراي حكم اخير نشان ميدهد كه بسياري نیز براي تماشاي چنين صحنه دلخراشي به محل اجراي حكم ميروند. اتفاقي كه باعث شد اين پرسش ايجاد شود كه: تماشاي اين صحنه نشاندهنده چيست؟ آيا خشونت و سنگدلي بيشتر شده؟ آيا آنچه از اجراي حكم در ملاءعام انتظار ميرود با اجراي فعلي احكام در سطح شهر محقق ميشود؟ روانشناسان برای تحلیل انگیزه تماشاگران صحنه اعدام در ملاءعام دلایلی را و تبعاتی برای افراد و جامعه برمیشمرند و جامعه شناسان نیز آنرا از نگاه "هیجانجویی" تفسیر میکنند.
"عزت الله كردميرزا"، روان شناس برای توضیح انگیزه افرادی که به تماشای صحنه اعدام میروند، از نظریاتی که روانشناسان متاخر در مورد خشم و پرخاشگري مطرح کردهاند، یاد میکند و به خبرنگار ايلنا میگوید: «برخي نظريه پردازان معتقدند خشم مانند غريزه محبت، عواطف یا ميل به زندگي بهعنوان يك غريزه در وجود افراد نهاده شده است و تمايل به نشان دادن خشم نيز در وجود افراد قراردارد. گروه ديگري هم معتقدند محيط، پرخاشگري را در افراد دامن ميزند؛ براساس اين نظريات، فرد، در محيط آرام، به آرامش دعوت ميشود و در محيطهاي پرخاشگر، از متغيرهاي پرخاشگر تاثير ميگيردقرار ميگيرد.» آیشمن کوچک در وجود ما بهزعم این روانشناس که استاد دانشگاه علامه طباطبایی است، نكته تامل برانگيز در بين اعدامهايي كه چند وقت گذشته در ملاءعام انجام شد اظهارات برخي كساني بود كه به تماشاي آن به ويژه اعدام قاتل "روح الله داداشي" رفته بودند. در اين ميان عدهاي بودند كه تخمه ميشكستند و ميگفتند ساعتها منتظر ماندند تا صحنه اعدام را ببينند. اين روان شناس با توجه به این اظهار نظرها، با يادآوري آزمايشهاي زيادي كه در عرصه روان شناسي اجتماعي انجام شده، ميگويد: «نتايج اين آزمايشها، خيلي خوشايند نبود چون نشان ميداد كه افراد در موقعيتهاي مختلفي به آسيب رساندن افراد تمايل دارند. نتايج اين آزمايشها موجب شد روان شناسان اجتماعي اين پيش فرض را مطرح كنند كه هر فرد يك "آیشمن كوچك" در وجود خود دارد.» استاد دانشگاه علامه طباطبايي تاکید ميكند: «آزمايشهاي زيادي در شرايط معتبر پژوهشي انجام شد و نشان داد كه اگر افراد فرصت پيدا كنند براي آزار ديگران زياد تعلل نميکنند.» جامعهشناسی چه میگوید؟ جامعهشناسان نیز در بررسی انگیزه دیدن صحنه خشنی مانند اجرای حکم در ملاءعام تحلیلهای متفاوتی ارائه میکنند. "سعید معیدفر"، استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران در تحلیل انگیزه تماشاچیان صحنه اعدام در ملاءعام میگوید: «در تحليل جامعهشناسي، استقبال مردم از اجراي حكم اعدام در ملاءعام، موضوع را در دو گروه دستهبندي ميكنم: آنها كه به تماشاي اين صحنه ميروند و آنها كه به تماشاي اين صحنهها نميروند.» وي ادامه ميدهد:«عموم افرادي كه به تماشاي صحنه اعدام رفته بودند جوانها بودند، تحليل من اين است كه به طور كلي كساني كه به دیدن چنين صحنههايي ميروند، آمادگي ديدن چنين صحنه دلخراشي را دارند. كسانيكه مثل تمام جوامع ديگر ماجراجويي، هيجانطلبي و هيجانجويي و كنجكاوي زيادي دارند.» استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران معتقد است اينكه بخش عمدهاي از جوانها حس ماجراجويي و كنجكاوي و هيجانجويي داشته باشند طبيعي است. همانطور كه جوانها تمايل دارند رقابتهاي سختي داشته باشند كه حتي ممكن است به گرفته شدن جانشان منجر شود، رقابتهايي مانند صخرهنوردي يا كوهنوردي، مسابقات اتومبيلراني ، كشتي كج. هیجانجویی مدیریت نشده معیدفر میگوید: «معمولا در گذشته اين حس جوانها از طريق دعوا و جنگهاي قبيلهاي تامين ميشد، اكنون در جوامع توسعهيافته تلاش میشود اين حس را مديريت كنند. بخشي از فيلمهايي كه با صحنههاي خشونت بار توليد و به بازار عرضه ميشود يا فوتبال و ورزشهاي ديگري مانند كشتي كج كه رقابت كشنده دارد اين حس را تامين ميكند اما در شرايط فعلی جامعه، شرايط مديريت اين حس را كمتر داريم.» استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران به شرایط فعلی جامعه این انتقاد را وارد میکند: «در حوزه عمومي كه برنامه اي براي تامين اين حس نداريم اغلب خيابان به محل تخليه حس هيجان جويي افراد تبديل شده است، كورس گذاشتن و رقابت در خيابانها كه گاهي به خشونت منجر مي شود مثل قضيه مرحوم روح الله داداشي.» به زعم این جامعهشناس این انگيزه و حس هيجانجويي جوانهای ایرانی موضوعي عجیب نیست و در جوامع ديگر هم وجود دارد با اين تفاوت كه در کشورهای توسعهیافته، مديريت میشود. آزمایشهای تکان دهندهای در زمینه خشم در علم روانشناسی آزمایشهای زیادی قابل استناد است که به بحث خشونت، علل و عوامل ایجاد کننده و تشدید کننده آن میپردازد. "عزتالله کردمیرزا"، روان شناس و نویسنده کتابی در مورد خشم، با یادآوری برخی از این آزمایشها میگوید: «در يكي از آزمايشها، از آزمودنيها خواستهشد با دستگاه شوك الكتريكي به افرادي كه در اتاقي روي صندلي الكتريكي نشستهاند، شوك الكتريكي وارد كنند. به افراد گفته شده بود اگر ميزان اين شوك از 300 ولت بالاتر برود براي فرد مشكل جدي ايجاد ميشود؛ نتيجه آزمايشها تكان دهنده بود؛ تا حدود 70 درصد افرادي كه در اين آزمايش شركت كردند حتي تا 450 ولت برق وارد كرده بودند.» «در مركز شهر و خارج از محيط آزمايشگاه نيز اين آزمايش تكرار شد و نتيجه آنهم نشان داد كه 50 درصد افراد بالاي حد خطر شوك وارد كردند.» «آزمايش مشابه ديگري با شبيهسازي زير زمين يك دانشگاه به محيط زندان انجام شد و گروهي كه در اين آزمايش شركت كردند نقش زنداني را پذيرفتند و گروه ديگري نقش زندانبان. نتيجه اين آزمايش نيز بسيار تكاندهنده بود. اين آزمايش در شانزدهمين روز اجرا متوقف شد، چون زندانيها و زندانبانها كاملا در قالب نقش خود فرو رفته بودند و زندانبانها به طور جدي به شكنجه زندانيان فرضي ميپرداختند.» نظریاتی که خشم را تبیین میکند كرد ميرزا با يادآوري نظريه تاخيري پرخاشگري ميگويد: «هر نهادي كه در جامعه گوياي مجازات آدمهاي پرخاشگر باشد مانند يك شمشير دولبه عمل ميكند، ممكن است يك لبه اين شمشير، مايه عبرت برخي باشد اما لبه ديگر آن، دامن زدن به جو پرخاشگري در جامعه است.» اين روان شناس با يادآوري نظريه ديگري به نام نظريه يادگيري اجتماعي نيز توضيح ميدهد: «"آلبرت بندورا"، نظريهپرداز يادگيري اجتماعي معتقد است كه انسان وقتي خشم را مشاهده ميكند اگرچه ممكن است آنرا بروز ندهد اما آن را ياد ميگيرد و بدين ترتيب الگوي پرخاشگري در فرد دروني ميشود، در اين شرايط اگر انگيزه بروز پرخاشگري ايجاد شود آنرا بروز ميدهد.» وي در همين زمينه با يادآوري تحول نظريه يادگيري اجتماعي و طرح نظريه شناخت اجتماعي گفت: «هر فرد تحت نظام رفتاري عاطفي خود با افراد و محيط تعامل دارد در صورتيكه فرد، شاهد پرخاشگري باشد آنرا ياد ميگيرد. بروز پرخاشگري توسط فرد، به ويژگيهاي فردي او ربط دارد. در نظريه شناخت اجتماعي كه از سال 2004 توسط "آلبرت بندورا" و "والتر ميشل" دو روان شناس مطرح شده بحث عامليت انسان در كانون توجه قرار ميگيرد بر اين اساس محيط هر چه بد باشد اين انسان است كه تصميم ميگيرد چه رفتاري انجام دهد.» چرا برخی خشونت نمیورزند؟ کردمیرزا با توجه به نظريه شناخت اجتماعي اين سوال را مطرح میکند كه «چرا خيلي از افراد پرخاشگري نميكنند؟» این روانشناس با توجه به سئوالی که مطرح کرده میگوید: «اگرچه من اذعان دارم كه جامعه ايران پرخاشگر شده و من منكر وجود خشم در جامعه نيستم، اما همه ما قبول داريم كه در همين محيط، افراد فرهيخته و سالمينيز وجود دارند. پس باتوجه به اين گروه، ميتوان اين نكته را مطرح كرد كه بايد به عوامل كنترل و مديريت خشم بيشتر بپردازيم.» چه چیز خوب است؟ کردمیرزا تاکید دارد در این شرایط باید به جاي آنكه مدام به عوامل ايجاد خشم بپردازيم روي تقويت عواملي كار كنيم كه خشم را كنترل ميكند. «ما ياد گرفتهايم كه چه چيزي بد است اما ياد نگرفتهايم كه چه چيز خوب است و اين به اشكال تربيتي در كشور ما باز ميگردد.» آنها که به دیدن صحنه اعدام نرفتند معيد فر، استاد جامعه شناسي دانشگاه تهران معتقد است این بحث را باید در دو گروه بررسی کرد و گروه آنها که به تماشای چنین صحنههای خشنی نمیروند را از گروه بینندگان چنین صحنههایی جدا بررسی کرد. اين استاد دانشگاه با يادآوري ضعف در زمينه نظر سنجي از مردم در مورد اجراي حكم در ملاءعام گفت: «با توجه به اين ضعف، براي بررسي نظرات مردم در مورد اجراي حكم در ملاءعام نظرات افراد در واكنش به اخبار سايتها و خبرگزاريها از اعدام را در چند گروه مي توان دسته بندي كرد.» «گروهي از نظرات اين بود كه بسياري به صحنه اجراي حكم قاتل روح الله داداشي رفته بودند تا صحنه بخشش و گذشت خانواده داداشي را ببينند كه اشتباه نوجواني كه هنوز به سن تكليف نرسيده و در شرايط هيجاني دست به چنين كاري زده است را مي بخشند. نظريات زيادي هم منتشر شده بود مبني بر اينكه اي كاش خانواده داداشي این نوجوان را كه هيچ نوع سابقه مجرميتي نداشته، ميبخشيدند تا جامعه يك بار ديگر شيريني اقدام بخشش مثل بخشش "آمنه بهرامی" را بچشد.» «نظرات ديگري نيز اين بود كه بايد مسبب وضعیت نادرست اقتصادي، اجتماعي محاكمه شود كه افرادي را مانند "عليرضا" در اين شرايط قرار ميدهد.اين افراد معتقد بودند "عليرضا" بهعنوان قاتل "روحالله داداشي"، خود قرباني اين ماجراست و آنهايي بايد محاكمه و اعدام شوند كه مشكلاتي مانند بيكاري، نبود امنيت اقتصادي و اجتماعي، مشكلات روحي و رواني و ... را در اين جامعه ايجاد كردهاند.» «گروه ديگري از نظرات بر اين محور بود كه «متاثريم از اينكه عدهاي وقت گذاشتند و شاهد جانكندن يك نوجوان 17 ساله شدند، كسيكه قطعا نميتوانسته عامل جدي قتل باشد؛ آنهم با سوت و كف و تخمه شكستن.» اين افراد معتقد بودند برای كسانيكه در اين شرايط چنين صحنهاي را ديدند طبيعتا تنبيهي رخ نميدهد.» معيدفر ميگويد: «افرادي كه به راحتي به مشاهده صحنه اعدام و جان دادن يك نفر ميروند، در آينده خودشان راحتتر دست به چنين خشونتهاي ميزنند.» به گفته او گروه ديگري از مردم معتقدند كه «در شرايطي كه با اختلاس 3 هزار ميليارد توماني مواجه هستيم چرا عوامل چنين فسادي كه شرايط اقتصادي و اجتماعي را با بيبرنامگيهاي اقتصادي خود چنين نامناسب كردهاند، محاكمه نميكنند.» خشونت چه چیزی به ارمغان میآورد؟ تاثیرگذاری اجرای حکم در ملاءعام نکتهای است که از دیرباز ذهن تحلیلگران مسایل اجتماعی را به خود مشغول کردهاست. کردمیرزا، روانشناس معتقداست «در كشور ما موضوعات زیادی وارونه شده، فكر ميكنيم عبرت آموزي اين است كه در ملاءعام حکم اعدام اجرا كنيم در حاليكه در شيوههاي تربيتي قرآن براي عبرت گرفتن روي موضوعات ديگر تاكيد شده كه در كشور ما مغفول مانده است.» «نكته حايز اهميت اين است كه ارمغان دامن زدن به پرخاشگري، چيزي غير از پرخاشگري نيست.» از اعدام بیجه تا اعدام قاتل روحالله داداشی "سعید معیدفر"، جامعهشناس معتقد است: « دليلي وجود داشت كه زماني اجراي اعدامها در ملاءعام متوقف شد. برگزاري جشنوارههاي اعدام جز ترويج خشونت و ارتكاب بيشتر خشونت تاثيري نخواهد داشت. اين زنگ خطر است؛ پيشتر اعدام در ملاءعام برای پرونده شخصي به نام بيجه بود كه اگر چه خود قرباني بود اما 22 نفر را كشته بود اما امروز كسي را اعدام ميكنيم كه هنوز به سن قانوني نرسيده و در شرايط هيجاني يك نفر را كشته است. اگر قرار بود اعدام در ملاءعام تاثيرگذار باشد، بايد اعدام بيجه اين تاثير را ميگذاشت كه روح الله داداشي در خيابان كشته نميشد در صورتيكه ميبينيم وقوع خشونت و قتل در جامعه به صورت علني در جامعه اضافه شدهاست، اين شواهد نشان ميدهد كه دستگاه قضايي با اجراي حكم در ملاءعام به نتيجهاي كه مد نظرش است نميرسد.» معیدفر نظریهاش را چنین تبیين میکند: «كسانيكه آمادگي ارتكاب چنين جرايمي ندارند، اصلا براي ديدن چنين صحنهاي حاضر نميشوند گروه ديگري نيز دل ديدن چنين صحنههايي را ندارند كه بخواهند عبرت بگيرند، در عين حال گروهي هم كه به تماشاي صحنه اعدام رفتهاند، با ديده عبرت به صحنه نگاه نميكردند بلكه براي گذراندن اوقات فراغت خود به آنجا رفته بودند؛ مانند زمانيكه همراه دوستان خود به تماشاي يك فيلم يا تئاتر ميروند گویا اين بار ماجرای واقعي آن اجرا ميشود.» عوامل بروز خشونت مدیریت شود معيدفر میگوید: «چرا امروز اجراي حكم در ملا عام نميتواند مثبت باشد؟ چون عوامل وقوع خشونت و جرم عوض شده است. در گذشته افراد با يك وجدان جمعي قوي نظارت ميشدند و در این جوامع كساني دست به خشونتهاي بزرگ ميزدند كه واقعا بد طينت بودند، اما چنين افرادي الان در جامعه كم شدهاند، عوامل اقتصادي و اجتماعي جامعه در خشونت تاثيرگذارتر از بد طينتي و بدسرشتي است. امروزه عوامل اقتصادي، اجتماعي جامعه، تربيت غلط، تورم و ... عوامل بروز خشونت است و اين شرايط بايد مديريت شود تا خشونت در جامعه كم شود.»
[ چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ] [ 0:25 ] [ گروه پند ]
شیوه های کاهش عصبانیت و بدخلقیبیشتر آدمها کم و خیلی تند نفس می کشند، اما تحقیقات نشان داده است که تنفس عمیق، آرام و طولانی ، برای تندرستی مناسب است و حتی استرس را نیز کاهش می دهد. به گزارش مهر، به گفته پزشکان، نفس کشیدن عمیق و طولانی باعث از بین رفتن عصبانیت می شود، زیرا این عمل علائمی را برای آرام شدن به مغز ارسال می کند ، در نتیجه هورمون ها و تغییرات فیزیولوژیکی ایجاد می شود که منجر به آرام شدن ضربان قلب و کاهش فشارخون می شود. دکتر “مایکل کربتیری” متخصص و روانپزشک دانشگاه جرج واشنگتن در پنسیلوانیا می گوید: تنفس خوب و سالم در شرایط بحرانی مانند عصبانیت و استرس بسیار مهم است، در این شرایط اکثر افراد به تنفس توسط قفسه سینه متوسل می شوند. در این نوع تنفس دم و بازدم بزرگ و جداگانه است که قفسه سینه به سرعت باد می کند و خالی می شود. وی معتقد است ، برای این که در دوران عصبانیت بتوانید سالم و درست نفس بکشید، باید روی زمین دراز بکشید، دو دست خود را روی قفسه سینه قرار دهید و از دست خود به عنوان یک وسیله برای کاهش حرکات قفسه سینه استفاده کنید و به دیگر اعضای بدن خود اجازه دهید تا در تنفس شرکت کنند و به جای دم و بازدم قفسه سینه از دیافراگم استفاده کنید و به مدت ۵ دقیقه این حرکت را تکرار کنید. لازم به ذکر است، کارشناسان خصوصیاتی را برای تنفس درست برشمرده اند که عبارتند از: ابتدا باید به آرامی و خیلی عمیق هوا را از بینی داخل ریه های خود کنید. یک دم سالم حدود ۵ ثانیه به طول می انجامد ، بازدم را به آرامی و از دهان خود انجام دهید و سعی کنید ریه های خود را کاملاً تخلیه کنید. ، دیا فراگم را برای تنفس خوب دخالت دهید. و اینکه سعی شود در هر دقیقه تنها ۶ یا ۸ نفس عمیق صورت گیرد که اکثر افراد در هر دقیقه بیش از ۲۰ مرتبه نفس می کشند.
[ چهارشنبه بیستم مهر 1390 ] [ 17:10 ] [ گروه پند ]
کمبود ویتامین B12 می تواند موجب کاهش حافظه و مشکلات ادراکی شودپژوهشگران علوم پزشکی می گویند کمبود ویتامین B12 در خون افراد مسن می تواند به کاهش سلول های مغزی و بروز مشکلات ادراکی منجر شود.
پژوهشگران دانشکده پزشکی راش در شیگاگو در این بررسی خون ۱۲۱ فرد مسن تر از ۶۵ سال را به منظور اندازه گیری میزان ویتامین B12 و سوخت ساز مرتبط با این ویتامین، بررسی کردند. از سوی دیگر این افراد را از نظر حافظه و مهارت های ادراکی نیز معاینه کردند. محققان پس از چهار سال و نیم برای اندازه گیری سایز کل مغز و جست وجو برای نشانه های دیگر آسیب مغزی، از مغز این شرکت کنندگان تصاویر MRI گرفتند. این تصاویر نشان داد در افرادی که کمبود ویتامین B12 وجود داشته است، آزمایش های ادراکی آنها نمرات پایینتری داشته و اندازه کل مغز آنها کوچکتر شده است . این پژوهشگران می گویند هنوز بسیار زود است که بگوییم افزایش میزان ویتامین B12 در افراد مسن از طریق رژیم غذایی و یا مصرف قرص های مکمل می تواند از بروز مشکلات ادراکی و کاهش حافظه جلوگیری کند اما این سوال مهمی است که باید پاسخ آن را بیابیم. نتایج این تحقیقات در نشریه Neurology منتشر شده است. علائم کمبود ویتامین B12 از علائم کمبود این ویتامین میتوان به التهاب دستگاه گوارشی، بی اشتهایی، کاهش وزن، کمخونی با ضعف، کوتاهی تنفس، کاهش تمرکز، خطر خونریزی غیرطبیعی، تضعیف سیستم ایمنی، تحریکپذیری، پرخاشگری، فراموشی، گیجی، بی قراری، توهم، افسردگی، بی حسی و سوزش و خارش اندامها، حرکات بی ثبات و بی تعادلی در راهرفتن اشاره کرد. کمبود انرژی، خارش بدن، کرختی، کاهش احساس درد یا فشار، گیجی، تاری دید، راه رفتن غیر طبیعی، ضعف حافظه، لکنت زبان، توهم و تغییرات شخصیتی. معمولا این علائم در طی چندین ماه تا یک سال قبل از آگاهی فرد به ارتباط آنها با فقر ویتامین B12بروز می کنند و معمولا با جبران کمبود برگشت پذیر هستند. در هر حال علائم مستدلی که مختص به کمبود این ویتامین باشد، وجود ندارد و گاهی اوقات در بزرگسالان صدمات وارده از کمبود این ویتامین دائمی است. اگر نسبت به بروز هرکدام از این علائم در خود آگاهی پیدا کردید، حتما به متخصص مراجعه کنید چراکه مشکلات دیگر هم می تواند با همین علائم ظاهر شود. خصوصا کودکان زودتر از بزرگسالان علائم کمبود این ویتامین را بروز می دهند.کمبود B12ممکن است باعث بروز کمی انرژی، اشتها و نشاط شود و اگر سریعا درمان نشود منجر به حالت کما و مرگ خواهد شد. باز هم نمی توان یکسری از علائم بخصوص را تنها به دلیل فقر B12 تشخیص داد. کودکان نسبت به فقر این ویتامین از بزرگسالان آسیب پذیر تر هستند. [ جمعه پانزدهم مهر 1390 ] [ 15:59 ] [ گروه پند ]
|
| ||||||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | |||||||||||